قصه چشمانت...

موج دریا سنگ ساحل قصه ی چشمان توست

مهربانی ها نشان از عشق بی پایان توست

غرق شد در دل خیال لحظه های دیدنت

هر کجا هستی و هستم جان من قربان توست

هیچ می دانی که بختم در میان فال توست

چشم های بی قرارم تا ابد دنبال توست

حال تو بهتر شود هر لحظه بهتر می شوم

خوبی این حال من در خوبی احوال توست

مثل هر شب خواب دیدم با تو تنها می شدم

می نشستی روبرو غرق تماشا می شدم

می گذارم دم به دم سر را به روی شانه ات

غنچه وار از گرمی جانت شکوفا می شدم

ای که همه نگاه من خورده گره به روی تو

تا نرود نفس ز تن پا نکشم ز کوی تو

گر چه به شعله می کشی قلب مرا به عشوه ات

بر دو جهان نمی دهم یک سر تار موی تو...



منبع: http://baranepaizii.blogfa.com/
کدبازان>